شمارهٔ ۲۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
وز عرق لاله سیراب تو بی آب مباد
صبحگاهان ز صداعی که تب آرد به سرت
نرگس چشم جهان بین تو بی خواب مباد
تاب تبخاله نباشد لب شیرین تو را
داغ جانسوز تو جز بر دل احباب مباد
عیش سازان چو سحر جام صبوحی گیرند
ساغر عیش تو خالی ز می ناب مباد
غمزه بس قاتل آنان که فدای تو شوند
برسر کشته تو منت قصاب مباد
گوهر وصل تو در درج فلک نایاب است
سفله را دست براین گوهر نایاب مباد
چون دعای تو کند دفع بلا را جامی
غیر ابروی تواش قبله محراب مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوقه پرداخته و از عواطف عمیق شاعر نسبت به او حکایت میکند. شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی رخسار معشوقهاش قرار دارد و میگوید که تب و حرارت عشق او را میسوزاند. او همچنین به ویژگیهای خاص معشوقه اشاره میکند و آرزو دارد که دیگران نتوانند به آن زیبایی دست پیدا کنند. شاعر بر این باور است که عشق و زیبایی معشوقهاش میتواند جان بسیاری را بگیرد و او را در بند احساسات خود نگه دارد. در نهایت، او دعا میکند که هیچ چیز ناپسند و نارسایی در زندگی معشوقهاش وجود نداشته باشد و همواره در آرامش و خوشبختی باشد.