شمارهٔ ۲۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
آتشی تافت از نواحی طور
دل به آن سو شتافت موسی وار
دیده انتظار بر راهیم
سوف یأتی بجذوة من نار
آورد شعله ای که جذوه آن
زند آتش به خرمن پندار
بر تو روشن کند که یار یکیست
لیک نامش هزار و یک به شمار
چون به هر یک جدا جدا بنمود
یار شد از هزار ویک اغیار
گر ز پیش آن شمار برداری
هیچ باقی نماند الا یار
رو نماید ز پرده من و تو
سر وحدت منزه از تکرار
رود از کارخانه شب و روز
وهم امسال همچو تهمت پار
در و دیوار دار کون و مکان
گویدت لیس غیره فی الدار
لب درین گف و گوی محرم نیست
دم فروبند جامی از گفتار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم وحدت و حقیقت میپردازد. شاعر با اشاره به آتش و نور، به جستجوی حقیقت و رازهای نهفته در عالم اشاره میکند. او به تجربه الهی موسی اشاره کرده و انتظار ظهور حقیقت را دارد. شاعر میگوید که یار، واحد است و در عین حال نامهای بسیاری دارد؛ اما تمامی آن نامها در نهایت به یک حقیقت میرسند. او بر این نکته تأکید میکند که اگر از نامها و صفات بگذریم، در واقع تنها یار باقی میماند. از دیدگاه شاعر، حقیقت فراتر از جهان مادی است و در این گفتمان، بیان میدارد که باید سکوت کرد و به جوهر کلام توجه داشت.