شمارهٔ ۲۵۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز
تسکین مدهیدم که تو را یار و ندیمیم
خیزید که من از همه بیگانه ام امروز
شاید که به یک سو شوم از دایره جمع
کز شمع جدامانده چو پروانه ام امروز
تا بو که برآید سخن او به زبانی
ازهر طرفی گوش به افسانه ام امروز
خانه چه کنم بی رخش ای زلزله حجر
برسرفکن این کلبه ویرانه ام امروز
باشدکه ز تاریکی هجرم برهانی
آتش فکن ای آه به کاشانه ام امروز
صد دانه گوهر ز مژه چون نفشانم
محروم ازان گوهر یکدانه ام امروز
هجران دهدم ساغر پر زهر همانا
کز خم فلک پر شده پیمانه ام امروز
بی مستی و بیهوشی ازین غم نرهم باز
جامی بنما راه به میخانه ام امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از تنهایی و عذاب قلبی شاعر است. او احساس میکند که خانهاش از حضور عشق و دوستی خالی است و خود را دیوانه و بیگانه با جهان پیرامون میداند. شاعر به یاد محبوب خود و گم شدن در غم هجران میافتد و از تاریکی این دوری رنج میبرد. او آرزو دارد که همچون پروانهای باشد که از شمع فاصله گرفته و به جستجوی گرما و روشنی بپردازد. همچنین، او به درد وداع و فراق اشاره میکند و از عشق به عنوان یک جواهر گرانبها یاد میکند که او از داشتن آن محروم است. در نهایت، او به میخانه و مستی به عنوان راهی برای فرار از غم و ناراحتیاش اشاره میکند.