نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش

هرچه غیر از عشق او بند است بگسل بند خویش

او به ذات خود غنی مطلق آمد لیک هست

در ظهور این غنا محتاج حاجتمند خویش

زاهد از نظاره خوبان مرا سوگند داد

جلوه گر زیشان تویی چون نشکنم سوگند خویش

هیچ چیزی نیست پیش دیده عارف حجاب

اوبه عشق توست مشعوف زن و فرزند خویش

عالمی راگوش عقل و هوش برگفتار توست

مهر خاموشی گشا از لعل شکر خند خویش

ناصح مشفق دهد پندم که ترک عشق گوی

روی بنما تا کشد شرمندگی از پند خویش

یار بی مانند ما فرد است جامی از دو کون

فرد شو تا بر خوری از یار بی مانند خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به اهمیت و الویت عشق به محبوب واقعی اشاره دارد. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که همه چیز را به خاطر عشق به یار بی‌همتا رها کند و به پیوند عمیق با او بپردازد. او بیان می‌کند که یار، با وجود غنای ذاتی‌اش، به محبت و توجه ما نیاز دارد. زاهدان از زیبایی محبوبان پرهیز می‌کنند و شاعر می‌گوید که او نمی‌تواند این سوگند را بشکند. در نگاه عابران، هیچ مانعی برای درک عشق وجود ندارد و تنها عشق به محبوب واقعی است که ارزشمند است. شاعر در نهایت به ما یادآوری می‌کند که تنها با ترک خودخواهی و فردیت می‌توان به یار واقعی رسید و از عشق او بهره‌مند شد.