شمارهٔ ۲۷۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع
عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند
قنعوا منک بادنی لمعات تلمع
عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند
ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع
چون نهم پای طلب در روش عشق که هست
کوته از دامن ادراک تواش دست طمع
نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت
وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع
اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست
که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع
جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت
هست در عالم وحدت دری از هر مصرع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و وجود خاص و روشن معشوق میپردازد. شاعر معشوق را همچون خورشید میداند که بر دل عاشقان تابیده و آنها را راضی کرده است. او به عشق ذکرشده اشاره میکند که نه تنها جان را فدای عشق کرده بلکه به موانع و سختیها نیز توجهی ندارد. شاعر در تلاش است تا در راه عشق قدم بردارد و از دامن ادراک و طمع دوری کند. همچنین، به اصل و خاستگاه عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که همه زیباییها و خوشیهای دنیا از یک نقطه ایجابی سرچشمه میگیرد که همان عشق است. در نهایت، شاعر از نورانیت اشعار خود میگوید و اهمیت آن در عالم وحدت را مورد تأکید قرار میدهد.