شمارهٔ ۲۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
نگشته محرم او کس برون ز پیرهنش
شد آفریده زآب زلال در عجبم
که چون ز جامه ترشح نمیکند بدنش
بر او غیور چنانم که گر دلم فشرد
به صبر پای بپوشم ز چشم خویشتنش
دمید خط ز بناگوش او ازان آفت
نگاه دار خدایا حوالی ذقنش
نه آن خط است همانا که عنکبوت خیال
تنیده دایره مشک گرد نسترنش
خیال قامت آن لاله رخ سهی سرویست
که چاک دل صاحبدلان بود چمنش
گذر کن از سخن بوسه این نه بس جامی
که بگذرد سخنان تو بر لب و دهنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد زیبایی و جذابیت یک زن است که به طور خاص به تنش و عملکردش پرداخته شده است. شاعر از اینکه هیچکس نمیتواند به طور کامل به او نزدیک شود، ابراز حیرت میکند. او به زیباییهای ظاهری و خطوط صورت او پرداخت کرده و حس حسادت و عشق خود را بیان میکند. شاعر اشاره میکند که این زیبایی مانند یک گل نادر است که دل عاشقان را میرباید و از جذابیت کلمات و بوسهها نیز سخن میگوید. به طور کلی، این شعر به تحسین و عشق به زیبایی زنانه و دشواریهای عشق میپردازد.