شمارهٔ ۲۸۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
نکند پیش مه روی تو پروای چراغ
زیر پا تار سر زلف سیاه تو کند
روشن این نکته که تاریک بود پای چراغ
آرزومند رخ خوب تو در دور فراق
شب نشینیست به دل داغ تمنای چراغ
می برد کاکل مشکین تو را باد ز جای
دود را کی بود آرام به بالای چراغ
آتش شوق تو در جان چراغ افتاده ست
پرده از عارض اگر وا نکنی وای چراغ
شمع رخسار تو بس انجمن عالم را
گو بپوشید رخ انجمن آرای چراغ
پرتو روی تو را تاب نیارد خورشید
ناید از دیده شبکور تماشای چراغ
جای کن دیده جامی چو شوی بزم فروز
که مناسب نفتد روی زمین جای چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن عشق و آرزوهای دلسوز عاشقانه است. شاعر به پروانهای تشبیه میکند که به سوی چراغ میرود، هرچند که میداند این عشق ممکن است به سوز و سوختن منجر شود. او درباره زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و معتقد است که نور چهره معشوق حتی از خورشید هم بیشتر میدرخشد. همچنین، شاعر از احساس تنهایی و دلتنگی در فراق معشوق میگوید و به آتش شوقی اشاره میکند که در دلش شعلهور است. در کل این شعر از عشق، آرزوها و زیباییهای معشوق گفتوگو میکند.