نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف

که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف

صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را

که نوای طرب از دست تهی دارد دف

صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان

صفدری کو که به همت بدراند این صف

زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم

هرکجا تیر زنی سینه من باد هدف

شرف آدمی از عشق بود هرکه نشد

عاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف

جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کار

زاده طبع تو خاصیت فرزند خلف

تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهر

جز طفیل گهر اخر که برد نام صدف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارزش عشق و اهمیت لذت‌بردن از زندگی است. شاعر به تهیدستی اشاره می‌کند که با خوشحالی از می لعل در دستش می‌گوید و بر این عقیده است که بهتر است انسان همه چیزش را در راه می‌نوشی صرف کند. او به قدرت و زیبایی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که شرافت آدمی در عشق به وجود می‌آید. همچنین، تأکید می‌شود که تربیت و شکل‌گیری شخصیت تنها از عناصری که در ابتدا بدست آمده، حاصل نمی‌شود و در نهایت کیفیت و ذات وجودی فرد اهمیت بیشتری دارد. شاعر بر این باور است که عشق و هنر باید بر دیگر امور غلبه داشته باشند.