شمارهٔ ۲۹۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ای آرزوی جان عاشق
دوای درد بی درمان عاشق
کرام الکاتبین ننوشته حرفی
بجز عشق تو در دیوان عاشق
اگر فردا نه دیدار تو باشد
شود باغ جهان زندان عاشق
هزاران نوح را کرده ست غرقه
به گرداب فنا طوفان عاشق
به کنج فقر و کوی نامرادی
اگر یک شب شوی مهمان عاشق
کباب از دل شراب از دیده بینی
مهیا ساخته بر خوان عاشق
بجز خون جگر هرگز مرادی
غمت ننهاده در دامان عاشق
به خاک کشتگان آن نیست لاله
علم زد آتش پنهان عاشق
ببین نظم خوش جامی که نشکفت
چنین گل هرگز از بستان عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر از عشق به عنوان دارویی برای دردهای عاشق یاد میکند و بیان میکند که جز عشق معشوق، چیزی در دل عاشق نیست. در صورتی که دیدار معشوق در آینده نباشد، دنیا برای عاشق به زندان تبدیل میشود. همچنین اشاره میشود که طوفان عشق میتواند بسیاری را غرق کند. عشق، حتی در فقر و ناامیدی، میتواند آرامش و مهمانی برای دل عاشق به ارمغان آورد. شاعر در نهایت به زیبایی و ارزش عشق و احساسات آن اشاره میکند و نشان میدهد که عشق حقیقی هیچگاه فراموش نمیشود.