شمارهٔ ۲۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
زرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق
نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیب
می کشم رخت اقامت به سر کوی فراق
بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل
کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
داغها بر دل من روز وصال آتشهاست
که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
با تو چون در حرم وصل نیم همزانو
از تو محروم نشستم پس زانوی فراق
هست میل دلم ان سوی که میل دل توست
گرچه باشد به مثل میل دلت سوی فراق
جامی آن به که نهی تن به ضعیفی چو نماند
پنجه صبر تورا طاقت بازوی فراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد جدایی و فراق میپردازد. او از غم جدایی و درد فقدان معشوق سخن میگوید و رنگ زرد چهرهاش نمادی از این غم است. شاعر در حسرت وصال معشوق نشان میدهد که تلاش میکند در خیابان فراق بماند و صبر کند. او به مقایسه دردهای دل و داغهای زندگیاش در برابر وصال میپردازد و به یاد میآورد که چطور از همزانو شدن با معشوق خود در حرم وصال محروم است. همچنین، میل دلی او به سمت معشوقش نشان میدهد که هرچند او به فراق نائل میشود، اما دلش همچنان با اوست. در نهایت، شاعر به قدرت صبر و تحمل در برابر دشواریهای جدایی اشاره میکند.