نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک

در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک

از عرش تا به فرش خروش است و غلغله

کالمجد والکرامة والکبریاء لک

آلاف کرده اند الف وحدت تورا

آحاد ممکنات که صفرند یک به یک

باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ

از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک

بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش

وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک

زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش

غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک

حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین

صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک

دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا

کوه بلاست نقد ولای تو را محک

جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر

در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و وحدت الهی است. شاعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره می‌کند که حتی ملکوت و هستی را تحت تأثیر قرار داده و همه موجودات در جستجوی این وحدت هستند. او بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ چیزی جز این وحدت باقی نمانده و همه چیز در جستجوی معانی عمیق‌تری است. عشق، مانند خوردنی است که بدون شور و شوق، بی‌مزه می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز ارزشمندتر از عشق و ارتباط با خداوند نیست.