نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک

وجه تو بود باقی و باقی همه هالک

هرجا زده ز اسماء تو آدم دم انبا

«سبحانک لا علم لنا» گفته ملایک

از ظلمت زلفت نتوان برد برون راه

گر نور جمالت نشود رهبر سالک

در سلک مساکین تو سکان صوامع

وز خیل ممالیک تو شاهان ممالک

عابد ز تو محجوب به تکمیل عبادات

حاجی ز تو محروم به تحقیق مناسک

از عام کالانعام مجو همت پاکان

معراج ملائک نبود کار اولئک

باحرص و هوا نیست غزا طاقت واعظ

رعنای مجالس نبود مرد معارک

گفتی بدرآی از همه تا با تو درآیم

فالقلب فداء لک والروح کذلک

جامی به غم عشق تواز فضل تو افتاد

مولای کما کنت تفضلت فبارک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ویژگی‌های بی‌نظیر و یکتای معشوق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که در دنیای باقی، هیچ‌کس در مقام و صفت با او هم‌سطح نیست و تنها وجود او باقی و باقی‌ها هالک هستند. تمام موجودات تحت تأثیر نام‌های او قرار دارند و فرشتگان نیز از شناخت کامل او ناتوانند. شاعر از ظلمت و پیچیدگی زلف معشوق و نیاز به نور زیبایی او برای راهنمایی سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که حتی عابدان و حاجیان نیز به خاطر نقص در عبادت و مناسک، از حضور او محروم‌اند. در نهایت، با عشق و شوق به سوی او می‌آید و از او درخواست برکت می‌کند، با تأکید بر اهمیت عشق و فضل او در زندگی‌اش.