شمارهٔ ۳۰۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل
هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکرد
منهش نام کالانعام کزان هست اضل
کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیش
مرد عارف که بود غرقه دریای عسل
چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیست
کان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل
لذت گفته مجنون نشناسد هرگز
هرکه در عشق غزالان نسروده ست غزل
جهل کوران حرم بین که محمد حاضر
طالب نور هدی از رخ لاتند و هبل
جامی از مدرسه اسرار حقیقت مطلب
که درین مسئله ذوقی ندهد بحث و جدل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و زیبایی پرداخته و بیان میکند که عشق واقعی حقیقتی بسیار عمیق و خوشایند است که تنها درک آن ممکن است برای برخی افراد دشوار باشد. او به تفاوت میان زیبایی ظاهری و باطنی اشاره کرده و از کسانی که از عشق و زیبایی الهی غافلند، انتقاد میکند. همچنین به این نکته اشاره دارد که کسی که در عشق واقعی غرق شده، نباید درگیر تلخیها و مشکلات دنیا شود. در نهایت، شاعر بر اهمیت فهم و درک عمیق از عشق و زیبایی تأکید میکند و میگوید که بحثهای بیاساس در برابر ذوق و شهود حقیقی بی معناست.