شمارهٔ ۳۰۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شدم در گوشه میخانه محرم
گرفتم گوشه ای از جمله عالم
ندارم کام جز جام لبالب
ندارم کار جز دور دمادم
بیا ساقی بیار آن جام روشن
کزان گردد عیان اسرار مبهم
کند دل راخبر از ما تأخر
دهد جان را نشان از ما تقدم
ازان می پور ادهم جرعه ای خورد
تجلی کرد بر وی نور اعظم
مپرس از من که چونی در غم عشق
که من هستم بدین غم شاد و خرم
دو عالم گر ز دستم رفت غم نیست
مباد این غم زجانم ذره ای کم
تن عالم به آدم زنده شد لیک
بدین غم زنده باشد جان آدم
درین غم گم شدی جامی و رستی
اصبت غایة الغایات فالزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف حال کسی میپردازد که در میخانه نشسته و در عالم عشق غرق شده است. او از دیگر امور زندگی بیخبر است و تنها به شراب و شادی توجه دارد. شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر بیاورد تا اسرار پنهان را روشن کند. او بیان میکند که با وجود چالشها و غمهای عشق، همچنان شاد و راضی است و این غم را جزئی از وجود خویش میداند. شاعر به این نکته میپردازد که با غم عشق، روح آدمی زنده میگردد و در نهایت که عشق و غم، نقطه عطفی در زندگی اوست، به یک حقیقت عمیق و والا دست مییابد.