شمارهٔ ۳۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
امر علی بالیات الخیام
وابکی علیها بکاء الغمام
کهن خیمه هایی کزین پیش داشت
در آن سلمی وآل سلمی مقام
دریغا که از دور گردون فتاد
چنان سلک جمعیتی ز انتظام
نه پیداست زان خیمه ها جز نشان
نه باقیست از خیمگی غیر نام
ستونهای آن خیمه ها زیر خاک
ز هم ریخته چون رمیم عظام
ز آمد شد باد اطنابشان
گسسته ز هم چون عهود لئام
در آرامگاه غزالان شوخ
چرا کرده گوران ناگشته رام
قدمگاه کبک خرامان شده ست
گذرگاه زاغان ناخوشخرام
چو نی صبح نی شام یابد خبر
ازان رفتگان لاجرم صبح و شام
کند جامی از جان و دل سویشان
هزاران تحیت روان والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف خیمههای گذشته و یادآوری از دست رفتن آنها میپردازد. شاعر با حسرت به یاد خیمههایی میافتد که زمانی پر از جمعیت و زندگی بودند، اما اکنون جز نامی از آنها باقی نمانده است. او به وضعیت ویران شده این خیمهها و ستونهای زیر خاک اشاره میکند و از پژمردگی و خاموشی آنها میگوید. همچنین، شاعر با اشاره به غزالان و کبکها، بر انعکاس زندگی در طبیعت و دلتنگی برای گذشته تأکید میکند. در پایان، شاعر با آرزوی سلام و تحیت به یاد رفتگان، حس نشاط و زندگی را به تصویر میکشد.