نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

که گوید سلام من مستهام

به جانان که کرده‌ست در جان مقام

در او بس که گم کرده‌ام خویش را

نمی‌دانم او کیست یا من کدام

همه اوست من در میان کیستم

نمانده‌ست با من ز من غیر نام

اگر من به حرمت سلامش کنم

فمنه علیه یکون السلام

وگر او به رحمت خطابم کند

فمنه الیه یعود الکلام

بتان جان پا کند و ساری درآن

جمال ازل همچو باده مدام

ز جامی چه عیب ار خورد جام را

چو در مشربش عین باده‌ست جام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تداخل وجود انسان و معشوق اشاره دارد. شاعر با سلام به معشوق، خود را در ورطه‌ای از عشق و گیجی می‌بیند که نمی‌داند کیست و چه موقعیتی دارد. او می‌گوید که همه‌چیز اوست و خود را گم کرده است. اگر او سلام کند، سلامش به سوی معشوق برمی‌گردد و اگر معشوق با رحمت پاسخ دهد، کلام به سمت او بازخواهد گشت. شعر از زیبایی‌های عشق و حالت‌های مختلف آن سخن می‌گوید و در نهایت به توصیف جمال و باده‌ای می‌پردازد که در وجود معشوق جاری است. شاعر در اینجا به این نکته اشاره دارد که چه تفاوتی دارد زمانی که در میخانه، باده از جام نوشیده شود، چرا که در حقیقت خود باده است.