نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به خاک درت ریخت اشک امشبم

برآمد به اوج شرف کوکبم

به پابوس تو تا گشادم دهان

فراهم نیاید ز شادی لبم

مجو بیش نبض مرا ای طبیب

که جسته ست از شعله های تبم

ز چه می رسد تشنه را آب و من

چنین تشنه لب زان چه غبغبم

ز غم می دهم جان ولی می دمد

خیال لبت روح در قالبم

من و درس عشقت که تلقین نکرد

معلم جز این حرف در مکتبم

کشم یارب از دست بیداد هجر

بود داد جامی دهد یاربم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او اشک‌هایش را بر خاک قدم‌های معشوق می‌ریزد و از اوج شرف خود یاد می‌کند. با تمام عشق و احترام، به معشوق نزدیک می‌شود و از شادی نمی‌تواند لبخند بزند. او از طبیب می‌خواهد که به نبض او توجه نکند، زیرا عشقش او را به شدت بیمار کرده است. با وجود تشنگی عمیق، هیچ آبی به او نمی‌رسد و او همچنان در غم خود غرق است. شاعر از عشق و دردهایی که در درونش احساس می‌کند، می‌نویسد و آرزو می‌کند از این جدایی رهایی یابد.