نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردا که درآمد به درت پای به سنگم

شد پای گذشتن ز سر کوی تو لنگم

دربسته و دیواربلند است برون آ

کز تنگدلی با در و دیوار به جنگم

اول رخ من زرد شد آنگاه به خون سرخ

سودای تو گرداند بسی رنگ و رنگم

خلوتگه وصل است مکن بند قبا تنگ

کز پیرهنت هم من دلخسته به تنگم

شد قامت من چنگ و نوای طربم نیست

سر رشته وصل تو نیفتاد به چنگم

روی تو مرا آینه صنع الهیست

گو خط تو مپسند برآن آینه زنگم

گفتی که چو جامی ز سر جان بگذر زود

در معرض حکم تو چه امکان درنگم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از جدایی از معشوق صحبت می‌کند. او به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن پاهایش به خاطر عشق باز نمی‌تواند به سمت معشوق برود، و نشانه‌های تنگدلی و افسردگی را به تصویر می‌کشد. شاعر اشاره می‌کند که از شدت عشق و فکر به معشوق، تغییراتی در رنگ چهره‌اش رخ می‌دهد و در تلاش است که به وصال او برسد. او همچنین به فضای دلگیر و بسته‌ای که در آن قرار دارد، اشاره می‌کند و خاطرنشان می‌کند که با تمامی سختی‌ها، این جدایی او را به جنگ با در و دیوار می‌کشاند. در نهایت، او از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر خود سخن می‌گوید و به سختی‌های وصال و عشق اشاره می‌کند.