شمارهٔ ۳۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
لطف بالای تو بینم که بلای تو کشم
بر زمین پای تو حیف است امان ده که نخست
پرده دیده و دل در ته پای تو کشم
تنم از ضعف چو مویی شد و خواهم به غلط
هر دمش در شکن زلف دوتای تو کشم
تا نیابد به تو کس راه اگر بتوانم
سوری از کوه بلا گرد سرای تو کشم
حلقه دم سگانت به من ارزانی باد
تا که در گردن جان طوق وفای تو کشم
چون نهی رو به جدایی ز قفا زلف کشان
من به هر گام صد افغان ز قفای تو کشم
گفته ای چند کشی رنج و غم من جامی
هیچ غم نیست ز رنجی که برای تو کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق میگوید و به نوعی از رنج و سختیهایی که به خاطر او تحمل میکند، سخن میگوید. او به وضوح بیان میکند که حتی اگر رنج ببرد و در سختی باشد، رضایتش در دیدن و عشق ورزیدن به معشوق است. او میخواهد تا با آن زیبایی و لطفی که از معشوق مشاهده میکند، تحمل کند و به هیچ وجه از عشق خود دست نکشد. شاعر از خواهش برای وفاداری و ارتباط نزدیکتر با معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که عاشق در هر حال آماده است برای خاطر محبوبش، حتی اگر به روح و جسمش آسیب برساند.