شمارهٔ ۳۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
فروغ حسن ازل بینم و به سجده درافتم
کند جمال رخش جلوه ای ز عالم صورت
که از مشاهده آن به عالم دگر افتم
طریق عشق سپردم ازان مخاطره غافل
که از دیار سلامت به خطه خطر افتم
فتند اهل نظر چون به پایش از پس دیری
شوم چو اشک دوان تا ز جمله زودتر افتم
چو زان مه سفری خانه ام تهی بود آن به
که من ز راحت خانه به محنت سفر افتم
خبر رسید که باشد سری به بی خبرانش
ز ذوق این خبر خوش سزد که بی خبر افتم
چو نگذرد به سر من بر آن سرم که چو جامی
به هر طرف که گذار افکند به رهگذر افتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جذابیت محبوبش میپردازد. او از زیبایی و روشنایی صورت محبوب سخن میگوید و این که چگونه این زیبایی او را به سجده میاندازد. عشق او را از دنیای خود دور کرده و به دنیای دیگری میبرد. شاعر به خطرهایی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و از سادگی و بیخبر بودن دیگران در مورد محبوبش نیز صحبت میکند. در نهایت، او بیان میکند که با هر قدمی که برمیدارد، دلش درگیر جمال محبوب است و در هر لحظه به عشق او میافتد.