شمارهٔ ۳۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
از همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنم
در مقابل چون زنی خرگه چو مه حاشا که من
خیمه بر عزم جدایی از مقابل برکنم
کی سزد در راه رخشت سجده محرابیان
کاش بتوانم که شکل نعلش از گل برکنم
گر به گوشم کم رسد از هودجت بانگ درای
زنگ مهر و ماه ازین فیروزه محمل برکنم
در نیاید سر به هر طوقی سگ کوی تو را
دست گو کز گردن گردون حمایل بر کنم
با توغیری را چه حد محفل افروزی بود
خواهم از غیرت که سر از شمع محفل برکنم
گفتیم جامی ز من خود را خلاصی ده به صبر
درچه بندم دل کزین شکل و شمایل برکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق جدایی و دشواری فراق از محبوب است. شاعر میگوید که مرگ در کنار دوستان آسان است اما جدایی از محبوب برایش بسیار سخت و دشوار است. او احساس میکند که نمیتواند از محبوبش جدا شود و در این راه، هرگونه مانع و حجاب را برمیدارد. شاعر از عشق و زیبایی محبوب سخن میگوید و آرزو میکند که بتواند از زیبایی او به طور کامل بهرهمند شود. در نهایت، او به زحمتها و دردهای ناشی از عشق اشاره کرده و از سختیهای جدا شدن از محبوب سخن میراند.