نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من بسی خوبان عالم دیده ام

چون تو در عالم کسی کم دیده ام

چشم من بی نم مبادا گر گهی

چشم خود را بی تو بی نم دیده ام

چون سر زلف تو پشت من خم است

تا سر زلف تو پر خم دیده ام

بر دل غمدیده زخمت رحمت است

رحمتی کن بر دل غمدیده ام

راحتی کز زخم تو بینم کجا

هرگز آن راحت ز مرهم دیده ام

هر چه لیلی داشت داری وز غمش

آنچه مجنون دید من هم دیده ام

سوخته محرومی جامی دلم

هرکه را پیش تو محرم دیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌های خاص محبوبش سخن می‌گوید و می‌گوید که او در بین تمام زیبایی‌ها و خوبی‌ها، مانند او را کمتر دیده است. او از غم و درد ناشی از دوری محبوبش گله‌مند است و درخواست رحمت و بخشش از سوی او دارد. شاعر به یاد لیلی و مجنون اشاره می‌کند و می‌گوید که همه‌چیزهایی که مجنون از لیلی دیده، او نیز تجربه کرده است. در پایان، او از حالتان سوخته‌اش سخن می‌گوید و به محرمیت با محبوبش اشاره می‌کند.