شمارهٔ ۳۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
تا سحر از مژه مسمار زنم بر در چشم
چشمم از لعل تو شد حقه گوهر بخرام
تا به پای تو کشم حقه پرگوهر چشم
برقع زلف برانداز که بس تاریک است
بی مه طلعت تو منزل پر اختر چشم
گر خیال رخ تو شمع ندارد در پیش
به شبستان خیالت که شود رهبر چشم
دمبدم دل ز درون چشمه خون بگشاید
تا بشوید رقم غیر تو از دفتر چشم
بعد دیدار تو چون آتش شوقم سوزد
خیزدم صد علم نور ز خاکستر چشم
چشم من جمله دهان شد که خورد خاک درت
نیست جز خاک درت قوت دگر درخور چشم
مژه گر خشک وگر تر به رهت جاروبیست
می کشم زیر قدمهای تو خشک وتر چشم
جامی امشب که خیال لب او مهمان است
پر می لعل کن از شیشه دل ساغر چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چشم و چهره محبوب میپردازد و احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، حس شوق و اشتیاق به محبوب را به تصویر میکشد. او از شب و خیال محبوب سخن میگوید و چشمان خود را به نمادی از عشق و longing تبدیل میکند. خیال چهره محبوب، دل شاعر را میسوزاند و تمام وجودش را پر از اشتیاق میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که همه چیز او حول محبوب میگردد و او حتی در غیاب محبوب نیز احساساتی غنی و عمیق دارد.