نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم

وگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندم

گرفتارم به بند عشق تو از من مشو رنجه

پی روپوش اگر خود را گهی براین و آن بندم

بلای هجر تا ناید فرو بر من کنم هر شب

ز پیچان دود دل زنجیر و در بر آسمان بندم

نهم زلفت به کف گفتی پی دفع فراموشی

برانگشتت بیا تا از رگ جان ریسمان بندم

عذارت گل ولی پست است گلبن با قدت آن به

کش از گلبن بچینم بر سر سرو روان بندم

گه قتلم کمانت را گسست از زور بازو زه

بیا کز رشته عمر خودت زه بر کمان بندم

مگو جامی صبوری پیشه کن کافتد به من آتش

اگر یک لحظه چشم از گریه و لب از فغان بندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دلتنگی و اضطراب عاشق است. شاعر از بی‌تابی و ناتوانی خود در برابر دوری معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که صبر ندارد و دلش را به درد می‌آورد. عشق او همچون زنجیری است که او را گرفتار کرده و تلاش می‌کند تا یاد معشوق را فراموش کند، اما نمی‌تواند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و در نهایت از درد عاطفی‌اش می‌گوید که حتی یک لحظه هم نمی‌تواند از غم و اشک دوری او خودداری کند.