شمارهٔ ۳۸۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
زابروی کجت همچو کمان خم چله داران
ساکن نشد از آب مژه آتش آهم
ننشست فرو شعله برق از نم باران
از دولت پابوس تو چون سر نفرازم
کین دست نداده ست یکی را ز هزاران
شیرینی عرفان نبود روترشان را
حلوا چه کند کس طلب از غوره فشاران
از خیل سگان تو بریدن نتوانم
کاری نبود صعبتر از فرقت یاران
تیر تو که از سینه افگار من آمد
می آید ازو مرهمی سینه فگاران
زد خنده لبت از دم جان پرور جامی
چون غنچه به باغ از نفس باد بهاران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر در مورد یاری و عشق میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر دوری یار دارد، سخن میگوید و از زیباییهای او، مانند کمان خمیده موهایش، یاد میکند. او در توصیف خود از تأثیر یار بر روح و جانش میگوید و به سختی جدایی از دوستان و یارانی که فراموش شدهاند، اشاره میکند. همچنین، شاعر به تعادل میان درد و لذت در عشق اشاره میکند و از تأثیر شگفتانگیز لبخند یار بر روح و زندگیاش سخن میگوید. این شعر در نهایت به زیبایی و لطافت عشق و عرفان پرداخته و بر اهمیت آن تأکید میکند.