شمارهٔ ۳۸۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای رخ تو جنت اهل یقین
لعل تو سرچشمه ماء معین
پرده زلفت ز رخ افتاد دور
«ازلفت الجنة للمتقین »
متقی آنست که دامان دل
شست ز آلودگی کبر و کین
صیقلی عشق ز جانش زدود
زنگ تصاریف شهور و سنین
رخت به منزلگه اطلاق برد
رست ز قید خرد و عقل و دین
جسم تو جامی ز عجم مستمد
آمد و جانت ز عرب مستعین
جسم بهل جان شو و اسرار عشق
قل بلسان عربی مبین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و اثرات عشق میپردازد. شاعر معشوق خود را بهشتی میداند که اهل یقین هستند و جمال او مانند لعل، چیزی است که جان را سیراب میکند. او بر این باور است که برای رسیدن به مقام تقوا، باید دل را از کبر و کینه پاک کرد و عشق را در جان نهاد. همچنین اشاره میکند که برای درک اسرار عشق، انسان باید از قید عقل و دین رهایی یابد و به زبانی روشن و خاص این عشق را بیان کند. در نهایت، بدن را به جامی تشبیه میکند که از آن جان بهره میبرد.