نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان

برد از دل من داغت سودای گل اندامان

رویت ز نظر پنهان وز وصف جمالت پر

هم زاویه خاصان هم انجمن عامان

نوشند می گلگون ریزند ز مژگان خون

دور از لبت این باشد عیش قدح آشامان

خودکامه دلی دارم خون از دل خودکامی

آه از دل خودکامه داد از دل خودکامان

بر سر پی سامانم ای خواجه مزن طعنه

عاشق که گذشت از سر فارغ بود از سامان

صدبار اگر زاهد از خشکی خود سوزد

بی داغ غمت باشد از دایره خامان

در طوق نکونامی ذوقی نبود جامی

آن به که برآری سر از حلقه بدنامان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد دل سخن می‌گوید. او به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلش اشاره می‌کند و از داغی که در دلش به خاطر این عشق دارد، صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که زیبایی محبوبش نه تنها در نظر خاصان بلکه در نظر عامه نیز تاثیرگذار است. همچنین به سرنوشت عاشقانی که از سامان و دنیا فارغ‌اند، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که گرچه زاهدان از دل‌سوزی خود می‌سوزند، اما عشقش او را سرشار از احساسات کرده و در نهایت بر این باور است که زندگی در کنار کسانی که از بدنامی فرار کرده‌اند، ارزش بیشتری دارد.