شمارهٔ ۳۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
به پایت تا کشم جان را گذر دامنکشان بر من
دلی دارم من از مهر تو پر وز دیگران خالی
چه باشی مهربان بر دیگران نامهربان بر من
چه باک ار کوههای غم نهادی بهر من بر هم
که منتهاست از تو از زمین تا آسمان بر من
چو از خونم شود گل آستانت در زمین غلتم
که گردد خلعت رحمت گل آن آستان بر من
فتد بر رشته جانم گره از لعل خاموشت
معاذالله از آن روزی که نگشایی زبان بر من
تنم سر تا قدم پر شد ز پیکانهای تو زان سان
که همچون کوه آهن کارگر ناید سنان بر من
سبکبارم مخواه از کوه اندوه بتان جامی
که میآید خیال این سبکباری گران بر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق یک عاشق به معشوقش است. شاعر به شدت از دوری معشوق ناراحت است و میگوید که زندگی برایش سخت و طاقتفرسا شده است. او احساس میکند که دلش فقط به عشق معشوقش پر است و از محبت او به دیگران احساس حسرت میکند. همچنین، او از غم و دردی که معشوق بر او تحمیل کرده سخن میگوید و به شدت به آرزوی ارتباط دوباره با او ابراز تمایل میکند. در نهایت، او از سنگینی بار اندوهی که بر دوشش است صحبت کرده و از دست دادن امید به ملاقات معشوق را ناگوار میداند.