شمارهٔ ۴۱۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
برامید آب خود را در سراب انداخته
از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوست
سبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته
طره پر خم که شد موی میانت را کمر
بر رگ جانم هزاران پیچ و تاب انداخته
دل که از غم سوخت از بویش من بیخود خوشم
همچو آن مستی که برآتش کباب انداخته
ای خوش آن شبها که جامی رخ به پایت سوده است
چون تو واقف گشته ای خود را به خواب انداخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر خود اشاره میکند. او از زیباییهای چهره معشوق و موهایش میگوید که همچون زلف شبرنگ و سنبل درخشان است. شاعر به وضوح احساسات خود را در مورد عشق و دلبستگی بیان میکند و تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر دل و جانش را توصیف میکند. او به شبهایی اشاره میکند که در کنار معشوق بوده و از مهر و محبت او بهرهمند شده است. در کل، شعر بیانگر عشق و شوق عمیق شاعر به محبوبش است.