نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه

اینست آن شبی که به است از هزار ماه

بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم

گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه

آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست

سرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه

هست این همه کنایت و روپوش بلکه زد

راه من آن که در دل و جانهاست کرده راه

آن شاه دلنواز که هرجا نموده روی

ذلت له الوجوه وخرت له الجباه

دل را به هر دو کون جز او نیست مقصدی

روحی فداء مقصد قلبی و مبتغاه

جامی مگو که غرق گناهم ز آب می

کین آب شست از دل من ظلمت گناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر دلنشین حضور محبوبش اشاره می‌کند. او شب را به شب‌های دیگر برتری می‌دهد و می‌گوید که در غیاب محبوب، مصیبت‌ها را تحمل کرده است. شاعر از کسی که به او بی‌صبری می‌ورزد، یاد می‌کند و توصیفش می‌کند. او همچنین به دل و روح خود اشاره می‌کند و می‌گوید که همه خواسته‌ها و اهدافش بر گرد محبوبش می‌چرخد. در انتها، شاعر به کنایه اشاره می‌کند که حتی اگر در گناه غرق باشد، عشق و زیبایی محبوب می‌تواند دلش را پاک کند.