شمارهٔ ۴۱۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب
مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته
چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی
کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته
عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی
پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته
تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی
بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته
برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر
تیرباران برسر خود حباب انداخته
کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست
رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند. گلها و درختان در حال شکوفاییاند و بلبل در عشق خود دچار اضطراب است. چادر کافوری صبحگاهان به درخشندگی آفتاب شسته میشود و درختان سایهای نیکو ایجاد کردهاند. همچنین، تصور جنگ ابرها و تیراندازی حبابها به تصویر کشیده شده است. کلکی که به زلف سخن آراسته شده از زیبایی سنبل حسادت برده است. در کل، شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه در طبیعت میپردازد.