نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی

ز گشت باغ میاسا به عذر بی‌درمی

به دست اگر درمت نیست کن به باده گرو

قبای محترمیّ و کلاه محتشمی

به پیش ناوک غم هر گلی کنون سپریست

چرا چنین هدف ناوک هزار غمی

شکوفه بین و بنفشه به باغ و یادآور

ز روز موی سفیدی و عهد پشت خمی

عرب‌نژاد مهی راه من زد ای مطرب

ترانه‌ای بسرا حسب حال این عجمی

به بانگ چنگ بگو کای به رخ چراغ حرم

فَذاکَ روحی و قَلْبی وَ اِنْ اَبَحْتَ دَمی

به هرچه طبع تو مایل شود ز لطف و ستم

فَذاکَ غایَةُ قَصْدی وَ مُنتَهَی هِمَمی

چراست سوی تو روی جهانیان شب و روز

اگر نه قبله آفاق و کعبه حرمی

فراقنامه جامیست این نوشته که کرد

به نوکّ هر مژه از رشحه جگر قلمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و عشق به گل و طبیعت است. شاعر از نسیم صبح و گل‌ها سخن می‌گوید و به زیبایی باغ اشاره می‌کند. او همچنین به دل‌تنگی و غم‌هایی که انسان‌ها تجربه می‌کنند، پرداخته و به یاد روزهای گذشته و پیری اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از موسیقی و شعر، احساسات خود را بیان کرده و خواستار توجه مردم به زیبایی‌ها و عشق است. او می‌پرسد چرا همه به سوی معشوق روی آورده‌اند، اگر نه اینکه او مرکز عشق و آرزوهاست. در نهایت، شاعر ذکر می‌کند که این نوشته، یادداشتی از دل و احساسات اوست.