شمارهٔ ۴۵۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
تا درین ره ننهی پای به جایی نرسی
هرچه جز شستن دست هوس از حاصل خویش
باشد اینجا همه بی حاصلی و بوالهوسی
تا بری عهد به سر نسبت از آدم بگسل
عهد الله الی آدم عهدا فنسی
کم زن از وصل ریاحین نفس ای مرغ قفس
که تماشاگر بستان ز شکاف قفسی
گرچه از محمل لیلی نرسد بانگ درای
شادم از قافله او به مقام جرسی
آید از نور رخت زمزمه نارکلیم
یعلم الله که تو از شعله آن مقتبسی
نیست جز حکم تو در کشور ما حکم دگر
شغل تو روز بود شحنگی و شب عسسی
تا لب جام شد آلوده ز شهد لب تو
می زند مرغ دلم پر به هوای مگسی
زنده شد جامی از انفاس خوشت جان سخن
شاید ار نام برآری به مسیحا نفسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکتههایی درباره عشق، تلاش و سرنوشت میپردازد. شاعر میگوید که هیچ کس نمیتواند به مقصدی برسد مگر اینکه راه را بشناسد و در آن قدم بردارد. او به بیثمر بودن دستاوردها و هوسها اشاره میکند و تأکید میکند که وفاداری به عهدهای خداوند و انسان مهم است. همچنین، شاعر از زیباییهای عشق سخن میگوید و تأثیر آن بر روح و روان را توصیف میکند. عشق همچون یک جام نوشیدنی است که میتواند زندگی را به معنای واقعی پررنگ کند. در نهایت، او به یک نوع ارتباط معنوی و رازآلود بین انسان و عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق و احساسات عمیق میتواند روح را زنده کند.