شمارهٔ ۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب
گر نه رنگ شیشه ها گردد حجاب نور او
سطوت اشراق آن را مشکل آرد دیده تاب
شد حجاب آیینه نور جمال محتجب
ان هذا عند اصحاب الحجی شی ء عجاب
عارفان را طور هستی پاره گشتی چون کلیم
گر نبودی بر جمال ظاهر از مظهر نقاب
مظهر از روی تعین گرچه غیر ظاهراست
آید از روی حقیقت عین ظاهر در حساب
ظاهر اندر عین مظهر مظهر است این را بدان
مظهر اندر ذات ظاهر ظاهر است این را بیاب
آب باشد همچو ظاهر گل چو مظهر فی المثل
آب اندر گل چه باشد گل گل اندر آب آب
دعوی وحدت کنی جامی چه باک از مدعی
از سر انکار و رد گوید سوالت را جواب
گر نه چون عارف ز یکجا بینی انکار و قبول
باشد آن دعوی خطا والله اعلم بالصواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه میان نور و رنگ، حقیقت و ظاهر میپردازد. شاعر از پاکی و خلوص نور آفتاب سخن میگوید که وقتی به رنگ شیشه درمیآید، چون حجاب ظاهر میشود و مانع از مشاهده نور واقعی میگردد. او به مفهوم حجاب و مظهریت اشاره میکند و توضیح میدهد که اگر وجود رنگها و اشکال مختلف نبود، حقیقت نور، به سادگی قابل مشاهده بود. این حالت شبهپوششی باعث میشود که بسیاری از حقیقت غافل بمانند. شاعر با تأکید بر این نکته که مظهر و ظاهر در حقیقت یکی هستند، به کاوش عارفان در جستجوی حقیقت و رابطهای که بین وحدت و کثرت وجود دارد، میپردازد. او به معانی عمیقتر از هستی اشاره میکند و در نهایت ابراز میکند که اگر ما همچون عارفان به واقعیتهای پنهان نگاه کنیم، درک بهتری از وجود خواهیم داشت.