نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

چه گفتم لوحش الله چون ز رخ پرده براندازی

جهان را زیب و فر بخشی و عالم را بیارایی

تو چون غنچه درون حجله عزت چه غم زانت

که با داغ تو همچون لاله خلقی گشته صحرایی

ز شوق لحن موزون تو بلبل در نواسازی

به وصف لعل میگون تو طوطی در شکرخایی

به شکل ما برآیی تا تو را آیینه ای باشد

که خود را هم به خود ظاهر در آن آیینه بنمایی

تویی در قالب ما جان و در جان مایه شادی

تویی در پیکر ما دیده و در دیده بینایی

بجز پندار هستی نیست رنج عاشقان جامی

بشوی آلایش پندار هستی تا بیاسایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به عشق پرداخته و به زیبایی‌های آن اشاره می‌کند. عشق را به عنوان قدرتی توانا معرفی می‌کند که در هر جایی حضور دارد و غم‌ و شادی را به زندگی انسان‌ها می‌آورد. او عشق را چون لاله‌ای در صحرای غم و چون بلبل در باغی از شوق توصیف می‌کند. همچنین عشق را به مثابه روح و جان انسان‌ها می‌داند و می‌گوید که وجود واقعی جز پندار نیست. در نهایت، شاعر از کسی می‌خواهد تا با رهایی از زحمت‌های دنیوی به آرامش برسد.