شمارهٔ ۴۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
به هر کس شکر و شیری و با من آتش و آبی
کشی هر کج نهادی را کمان آسا به سوی خود
مرا دور افکنی از پیش رو چون تیر برتابی
شب از محراب ابرویت چو مانم باز بر یادش
کنم بر سینه از ناخن هزاران شکل محرابی
کنم شرح گرفتاری خود با تو ولی مشکل
که ناگشته اسیر چون خودی این نکته دریابی
مکن خاکسترم دور از درت بگذار تا باشد
به شبها زیر پهلوی سگانت فرش سنجابی
نشاند جوش خون عناب و عناب لبت خونم
به جوش آورد و اینک اشک من زان گشته عنابی
چو زد راه دلت نامهربانی دل بنه جامی
به مهجوری و رنجوری و بی خوردی و بی خوابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوقی مینویسد که همچون ماه تابان است و از او دوری میکند. او به تضاد بین احساسات خود و دیگران اشاره میکند و میگوید در حالی که دیگران خوشحالند، او در آتش عشق سوخته است. شاعر از تیرگیهای دل و دوری از معشوق به معضلاتش میپردازد و به دشواری بیان احساسات عاشقانه اشاره میکند. همچنین، او از درد و رنج ناشی از جدایی و بیخوابی صحبت میکند و به حالتی از ناامیدی و حسرت میرسد. در نهایت، او خواهان نزدیکی به معشوق و فراموشی هر گونه اندوه است.