شمارهٔ ۴۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی
از ناله دمادم فرسوده شد زبانم
می بایدم ز آهن همچون جرس زبانی
عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانه
اینک به سینه هرجا از زخم او نشانی
از تاج سربلندان شد عالی آستانش
زین آستان نباشد عالیتر آستانی
آهی که دور ازان مه خوردم فرو به سینه
بهر خراش جانم شد آتشین سنانی
باشد بهار خرم آن رخ ز سبزه خط
یارب مباد هرگز آسیبش از خزانی
از ضعف و عجز و پیری جامی ز پا فتادی
ای وای اگر نگیرد دست تو نوجوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلتنگی و درد ناشی از جدایی یا بیداد دلستانی است. شاعر از نالهها و زخمهایش میگوید و به عمق مصیبت و رنج خود اشاره میکند. او به زیبایی محبوبش و دلنگرانی بابت آسیب دیدن او از دگرگونیهای زندگی میپردازد. همچنین از ضعف و پیری خود صحبت کرده و حسرت روزهای جوانی را میکشد. در کل، شعر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه را با تصاویری زیبا و تأثیرگذار بیان میکند.