شمارهٔ ۴۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روشن شبی که شمع شبستان من شوی
ظلمت زدای کلبه احزان من شوی
جان ریختم به پای تو از چاک سینه کاش
پا در حریم سینه نهی جان من شوی
پاکان نیند درخور تو سینه ها کباب
من چون پزم خیال که مهمان من شوی
با باد همنفس نکنم سویت آه را
ترسم چو زلف خویش پریشان من شوی
حیرانیم خموش کند ورنه پیش تو
چندان کشم نفیر که حیران من شوی
چون طوطیان به شکر تو شکر شکن شوم
گر زان دهان و لب شکرستان من شوی
جامی نیم به ملک سخن خسروم خوش آن
کز خط خوب خواجه دیوان من شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing است. شاعر در دل شب، به یاد محبوبش میافتد و میخواهد که او روشنایی شبستان او شود و تاریکیها را از زندگیاش دور کند. او از جانش برای محبوبش مایه میگذارد و تمنا دارد که محبوب در دل او جایی داشته باشد. شاعر به زیبایی و لطافت محبوب اشاره میکند و از احساس ناراحتی و سردرگمی خود میگوید. در نهایت، شاعر خواهان این است که محبوبش به زندگی او طعم شیرینی بدهد و در دنیای شعر و ادب او حضور یابد.