نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی

وآتش محرومیم در سینه ریش افکنی

شهر پر غوغا شد از تو کاش چون آیی برون

دفع غوغا را نقابی بر رخ خویش افکنی

دست ده تا چینم آزارش به بوس ای جان که سنگ

برمن دیوانه از طفلان همه بیش افکنی

نیست جز خونریزی و عاشق کشی کیشی تو را

دمبدم تیر دگر برما ازان کیش افکنی

می زنی قرعه پی قتل رقیبان تا به کی

قرعه دولت به نام هر بداندیش افکنی

ریش دل گر کرد خانه چشم بر هم زن به ناز

در دلم چاک از مژه بهتر که از نیش افکنی

شاه خوبانی و درویش تو جامی دور نیست

گر به رحمت سایه‌ای بر حال درویش افکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس عاشقانه و دردهای ناشی از آن صحبت می‌کند. او به محبوب خود می‌گوید که با زیبایی‌اش دل‌ها را می‌فریبد و با نگاهش حیا را کنار می‌زند. شاعر به شور و شوقی اشاره می‌کند که در شهر ایجاد شده و آرزو دارد محبوبش برای کاهش این غوغا نقابی بر چهره بگذارد. همچنین، او از درد و رنجی که عشق به او وارد می‌کند سخن می‌گوید و به یادآوری اختلاف‌ها و تیرگی‌های عشق و کینه‌ورزی می‌پردازد. در نهایت، شاعر به درویشی اشاره می‌کند که در انتظار رحمت و محبت محبوب است و امیدوار است که برسر حال او سایه‌ای بیفکند.