نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کمندت به گرفتاری من نیست کسی

با سگانت به وفاداری من نیست کسی

با همه یاری و از یاری من بیزاری

در همه شهر به بی یاری من نیست کسی

زاریم در دل و دل در خم زلف تو نهان

جز تو واقف شده بر زاری من نیست کسی

تا لب لعل تو کام دل خونخواران است

از دل و دیده به خونخواری من نیست کسی

پیش رویت همه را دادن جان آسان است

بی تو جان داده به دشواری من نیست کسی

سر ز سودای کسان دل ز غم غیر تهیست

در ره تو به سبکباری من نیست کسی

گفتیم حال تو بر بستر غم جامی چیست

قدمی نه که به بیماری من نیست کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس تنهایی و بی‌کسی گوینده پرداخته و از غم و زاری او در نبود معشوق سخن می‌گوید. شاعر اشاره می‌کند که هیچ‌کس در این دنیا به اندازه‌ی معشوقش به او وفادار نیست و دردی که او تحمل می‌کند، برای دیگران قابل درک نیست. او از زخم‌های عاطفی خود می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی اگر جان خود را بدهد، آسان‌تر از زندگی بی‌مستمند معشوقش است. در کل، این شعر پر از عشق و ناامیدی است و نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و ارتباط عاطفی گوینده با عشقش است.