نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی

دستی به سر ز دست دل از دست دادگی

چون بر بساط حسن دوانی زناز اسپ

شاهان ملک را نرسد جز پیادگی

کردی بهشت منزل ما را ز روی خویش

سر برزد از شمایل تو حورزادگی

در مجلس تو شاهد گل وانهاد روی

وز تو نداشت شرم زهی وانهادگی

گر گویمت که آینه ام طلعت تو را

رخ برمتاب کین سخن آید ز سادگی

گفتی که کم گری و زخم بین ولی چه سود

در کار من چو گریه نکرد ایستادگی

جامی اگر نه جام به یاد لبت کشد

درکام ذوق او نکند باده بادگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالتی از خاکساری و عجز اشاره می‌کند که بخشی از وجود انسان است. او از زیبایی‌های معشوق خود صحبت می‌کند و می‌گوید بهشت در نزد او نمایان شده است. شاعر بیان می‌کند که در محفل زیبایی و عشق، هیچ‌کس شرم نمی‌کند و همه به زیبایی‌ها توجه می‌کنند. همچنین، او به تنهایی و زخم‌های خود اشاره می‌کند که نشان‌دهنده عواطف عمیق اوست. در پایان، شاعر می‌گوید که یاد معشوق چنان برای او جذاب است که حتی اگر جامی نداشته باشد، لذت آن برایش باقی می‌ماند.