شمارهٔ ۴۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی
ضربت تیغت پیاپی زندگی بر زندگی
چون ز بخت خود طمع دارم دوام وصل تو
می نگردد جاودان کس را میسر زندگی
با حضور تو چه نسبت صحبت اغیار را
هرکسی داند که هست از مرگ خوشتر زندگی
چون تو بستی پرده بر رخ گو اجل بگشای دست
نیست حظی عاشقان را بعد ازین در زندگی
کشته تو تا خورد یک بار دیگر زخم تو
از خدا خواهد که یابد بار دیگر زندگی
روز هجران تو میرد زار عاشق همچو شمع
چون رسد شام وصالت گیرد از سر زندگی
نام جامی در جهان ماند از تخلصهای خوش
دارد آری از سخن نام سخنور زندگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که درد و غم عشق او را به مرگ میکشاند و زندگی را به گونهای برابر با مرگ میبیند. او به عشق معشوقهاش امید دارد و باور دارد که هیچ چیز نیست که از بودن او بهتر باشد. شاعر به شدت به عشق وابسته است و حتی مرگ را در غیاب معشوق نمیپذیرد. او همچنین از هنری که به یادگاری از خود به جا میگذارد سخن میگوید و نامش را در دنیای شاعری جاودانه میداند. به طور کلی، شعر حول محور عشق، غم و آرزوهای عاشقانه میچرخد.