شمارهٔ ۴۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری
نور پاکی و فسانه ست حدیث گل و آب
لطف محضی و بهانه ست لباس بشری
جلوه حسن تو از شکل مبراست ولی
می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری
هیچ صورت نتواند که کند بند تو را
در صور ظاهری اما نه اسیر صوری
جان همی دانمت آن دم که نهان می آیی
عمر می خوانمت آنجا که روان می گذری
حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو
هرچه اندیشه کند خاطر ازان خوبتری
در مرایای صور ناظر منظور تویی
وحدت ذات تو از وهم دویی هست بری
می کنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان
آنگه از دیده عشاق درآن می نگری
گر نه از دیده عشاق تو باشی ناظر
کیست جامی که کند دعوی صاحبنظری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف رابطه انسان و حقیقت الهی میپردازد. شاعر در آن بیان میکند که انسان نه تنها یک موجود مادی است، بلکه شامل ابعاد معنوی و پاکی است که فراتر از ظاهر و شکلهای ظاهری قرار دارد. جمال واقعی و زیبایی خدا از قالبهای مادی آزاد است و نمیتوان آن را به صورت خاصی محدود کرد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حقیقت وجود خداوند و زیباییاش فراتر از فکر و اندیشه انسان است و در دل عشق و شوق به او، جلوهگری میکند. در نهایت، میگوید که تنها عشق واقعی به خداست که میتواند به درک عمیقتری از او بینجامد و این عشق است که ناظر واقعی بر زیباییهای این جهان است.