شمارهٔ ۵۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
زهی محال که دندان کنم چو سین زان سیب
ذقن بپوش چو بر من گذر کنی که مباد
ز برق آه من آن سیب را رسد آسیب
به زیب جامه چه حاجت تو را که می گیرد
قبای دلبری از قد جامه زیب تو زیب
عنان ناز به کف تا سواره بگذشتی
نماند عقل مرا پای در رکیب شکیب
نکرد میل به طوبی سرشکم از قد تو
اگر چه می رود آب از فراز سوی نشیب
نه ایمنند ز تو طایران سدره نشین
چنین که حلقه زلفت نهاد دام فریب
پس از لقای تو جامی همی رمد ز رقیب
چو کرد خو به فرشته خورد ز دیو نهیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد. شاعر از زخمهایی که از زیبایی معشوق بر دلش مینشیند صحبت میکند و به تصویر کشیدن چهره و جمال او میپردازد. او میگوید که زیبایی معشوق چنان قوی است که حتی عقل و دل را از انسان میرباید و او را به شوق وادار میکند. در نهایت، شاعر از تأثیرات منفی این زیبایی بر خود سخن میگوید و اشاره میکند که حتی موجودات آسمانی نیز از دام فریب او در امان نیستند. این متن نمایانگر عشق و زیبایی است که به عشقورزی و دردهای ناشی از آن میپردازد.