شمارهٔ ۵۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست
زاهد کشید بر صف خمهای باده سنگ
یا رب مباد بر صف این پردلان شکست
در انتظار روی تو بودم نشسته دوش
تا وقت صبح آیینه جام می به دست
پنداشتم که لمعه نور جمال توست
از هر طرف ستاره درخشید و برق جست
عالیتر است همت رندان ز شیخ شهر
آری بود بسی به جهان زین بلند و پست
ما را چه طاقت تو که بر کوه سنگ تافت
یک پرتو از جمال تو دیگر کمر نبست
جامی که داشت باده پرستی همیشه کار
پیمان شکست و باز پی کار خود نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره طبیعت عاشقانه و سرشار از شور و شوق رندان و محبین است. شاعر خود را رند و عاشق معرفی میکند که جز می (شراب) و معشوق، چیزی دیگر بر او حرام نیست. او به زاهدان اشاره میکند که با سنگ بر صف خمهای باده میزنند و آرزو میکند که این پردلان شکسته نشوند. شاعر در انتظار دیدار معشوق نشسته است و در حالی که آیینهای در دست دارد، ستارگان درخشان را به یاد جمال محبوب میبیند. او برتری همت رندان را بر زاهدان تصریح میکند و میگوید که نور جمال معشوقش آنقدر قوی است که بر کوهها نیز میتابد. در پایان به اختلال در پیمان شراب و معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که این دنیای شرابی و عاشقانه همیشه در حال تحولی است.