شمارهٔ ۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب
در کوه جام لاله پر از شبنم سحر
در دشت فرش سبزه تر از رشحه سحاب
وقت است اگر پیاده به صحرا برون رویم
دست از عنان ندیده عنا، پای از رکاب
همره بریم رغم سفیهان شهر را
ز اسباب عیش هر چه شمارد خرد صواب
با چند یار پاک ضمیر لطیف طبع
صافی دل لطیفه شناس دقیقه یاب
آمیزگارتر به هم از شیر با شکر
پیوند جویتر به هم از نقل با شراب
نی تلخ رانده بر لب شیرینشان مزاح
نی چین فکنده در خم ابرویشان عتاب
ور دلبری لطیف نماید ز غیب روی
چون ماه بی نقاب و چو خورشید بی حجاب
گاهی به آن غمزه خونریز در جدل
گاهی به این لعل شکربار در خطاب
آن خود عطیه ایست که در فصلها سخن
نتوان ادای شکر وصولش به هیچ باب
جامی دهان ببند که سرد آید این نفس
اکنون که صبح شیب دمید از شب شباب
اینها همه سراب و تو بسیار تشنه ای
بگذر که تشنگی تو ننشاند این سراب
خود را فکن به قعر محیطی که موج آن
بحر دو کون را ننهد قدر یک حباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از آرامش و لذتهای زندگی در آن یاد میکند. او به تماشای صبحگاه و شکوفایی گلها و شبنمها پرداخته و از بینیازی از سایه و آفتاب سخن میگوید. شاعر به دعوت از یارانی پاکدل و لطیف طبع میپردازد تا در میان زیباییها و شادمانیها با هم به گشت و گذار بپردازند و از تلخیها دوری گزینند. در ادامه، او به عطایای دلانگیز زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که درک این زیباییها و شکرگزاری برای آنها بسیار مهم است. در نهایت، شاعر به وجود فریبندگی و سرابها در زندگی اشاره کرده و میگوید که باید به عمق و حقیقت زندگی برویم و از تشنگیهای بیپایان دنیا فراتر رویم.