شمارهٔ ۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل خطت را رقم صنع الهی دانست
برسر مشک خطان حجت شاهی دانست
ماه را آینه روی چو خورشید تو گفت
هرکه ماهیت حسن تو کماهی دانست
صبح را خواند فروغ رخت اندر شب زلف
صبح خیزی که سفیدی ز سیاهی دانست
شاید ار شه کندت منع ز جولان چو تورا
فتنه شهری و آشوب سپاهی دانست
عقل چون خیمه فکر از دو جهان بیرون زد
عشق را بادیه نامتناهی دانست
ساده دل شو که درین مدرسه وسوسه خیز
به ز نادانی خود هیچ نخواهی دانست
جامی و پیر خرابات که اسرار وجود
همه ازهمت ارشادپناهی دانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و توصیف زیبایی و معانی عمیق مرتبط با عشق و شناخت میپردازد. شاعر از خط و آثار الهی در آن سخن میگوید و زیبایی را به ماه و خورشید تشبیه میکند. صبح را نوری از چهره معشوق میداند و به تأثیر عشق بر عقل و افکار اشاره میکند. همچنین، شاعر توصیه میکند که دلهای ساده به تحریفات و وسوسهها توجه نکنند، زیرا در این دنیای نادانی، شناخت واقعی دشوار است. در نهایت، از شخصی با تجربه و دانای خرابات، به عنوان منبعی برای فهم عمیق تر وجود و معانی زندگی یاد میشود.