نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

بس که جان و دل درآمد از در و دیوار تو

خانه ای گویی نه از آب و گل از جان و دل است

اینچنین کین خانه را بینم فروغ از روی تو

بیدلان را راز دل در وی نهفتن مشکل است

دل میان گریه دارد ازتو امید کنار

غرقه را از موج دریا آرزوی ساحل است

رحم کن بر حال تنها مانده تاریک رو

ای که مه در هودج و خورشیدت اندر محمل است

از تنم پیوند جان بگسل چو راندی ناقه تیز

زانکه تن را پای فرسوده ست و جان مستعجل است

می کند جامی روان سوی تو شعری تر چو آب

زانکه با آب روان طبع لطیفت مایل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف محبت و جذبه‌ای می‌پردازد که معشوق در دل و جان او ایجاد کرده است. او می‌گوید که وجود معشوق برای او از آب و گل بالاتر و ارزشمندتر است و حس می‌کند که خانه‌اش نه تنها از مواد دنیوی، بلکه از جان و دلش پر شده است. برای او، زیبایی معشوق به حدی است که بیان راز دل در این مکان دشوار می‌شود. شاعر در کلماتش از غم و تنهایی‌اش سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به حال او رحم کند. در نهایت، او به خوب بودن روح و احساس خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و محبت در او مانند آبی جاری است.