شمارهٔ ۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
طوبی که به سدره سربلند است
پیش قد تو نیازمند است
با خط تو سبزه گر زند لاف
از غنچه سزای ریشخند است
عمری تو و زلف با تو همسر
پیمودن عمر را کمند است
تا دیده لبت سر تواضع
پیشت به زمین نهاده قند است
الطاف تو نشمرم که داند
انفاس حیات را که چند است
در گوش نماند جای پندم
ای همنفسان چه جای پند است
از هر قدمی به دوست راهیست
جامی منشین که راه بند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف قداست و زیبایی طوبی (درختی در بهشت) در مقایسه با مقام و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که حتی این درخت مقدس نیز در برابر زیباییهای معشوق ناچیز و نیازمند به لطف اوست. همچنین اشاره به زمان و عمر میکند که با وجود طولانی بودن، در کنار معشوق با ارزشتر به نظر میرسد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که هر قدمی به سوی دوست، اهمیت و ارزش دارد و نباید در این مسیر گامهای بیجهت برداشت.