نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست

همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست

جمالش از همه ذرات کون مکشوف است

حجاب تو همه پندارهای تو بر توست

ازوست جمله بد و نیک لیک هرچه بد است

ازان بد است که از ماست چون ازوست نکوست

به سیل خیز حوادث کجا شود غرقه

کسی که لجه بحرش فروتر از زانوست

چه شد که قبله معین بود به فتوی شرع

چو دوست با تو ز کل جهات روی به روست

ز دست تفرقه شد چاک خرقه سان دل من

ولی ز رشته وحدت هنوز امید رفوست

حدیث وصل اگر رفت غم مخور جامی

هرآن جریمه که از عشق سرزند معفوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباط با دوست (خدا) است. شاعر بیان می‌کند که همه چیز از اوست و اگر به درستی بنگریم، وجود او در همه جا مشهود است. زیبایی او در تمام ذرات عالم نمایان است و تنها حجاب موجود بر ما، تصورات و برداشت‌های خودمان است. بدی‌ها از ما ناشی می‌شود و اگرچه مشکلات و دشواری‌ها در زندگی وجود دارند، اما کسی که به عمق عشق و ارتباط با دوست پی برده، هرگز غرق نمی‌شود. حتی اگر دل انسان در اثر تفرقه پاره شود، هنوز امید به وحدت و برقرار کردن ارتباط با دوست وجود دارد. در نهایت، نگران غم‌های ناشی از جدایی نباشید، زیرا عشق همیشه برنده است و هر گناهی در این مسیر بخشوده می‌شود.